أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
142
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
لاف و گزاف و سپر با قبّهء آهن سدّى در دفع شر يأجوج حوادث [ 177 ] رفتن . و چون اين خبر پرخطر از السنهء ارباب انتباه به سمع شيخ شاه رسيد ، بساط جمعيّت و اسباب امنيّت را از آن شهر درنورديده ، آن شهر را علاوهء باقى فتوحات لشكريان ساخت . خليفة الخلفا سركردهء ارباب صدق و صفا ، چون به حوالى آن ديار رسيد خبر يافت كه شيخ شاه و مردم او نسيم توجّه لشكر صرصراثر چون خس و خاشاك از جاى ربوده حوالى آن كشور را از ايشان پاك نموده ، رأى ملكآراى خلفا بيك اقتضاى آن كرد كه در ظاهر شهر نو فرود آمده ، در باب فتح الباب آن شهر كه درونش از مخالفان خالى و بيرونش به يمن قدوم موافقان متلالى بود انديشه نمايد . امير صايبتدبير برحسب ارادهء ملك قدير چون در آن منزل نزول فرمود ، اهل آن شهر ابواب رعب و هراس بر روى دل گشوده از « شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ » « 1 » اجتناب نموده دانى و قاصى و جاحد و عاصى مطيع گشته از اطراف و جوانب آن قلعهء حصانتنشان فغان الامان الامان درانداختند . و چون مسؤول ايشان مبذول افتاد ، ابواب آن شهر را گشادند و اطاعت و انقياد را گردن نهاد اكابر و اهالى و اصاغر و اعالى آن فرود آمده به عزّ دستبوس خليفة الخلفا فايز گشتند . و شرح احوال شيخ شاه نمودند كه چون خبر توجّه لشكريان به سمع او رسيد ، كشتىها كه در كنار آب جهت فرصت عزيمت و روز شتاب [ 178 ] مهيّا ساخته بودند بر مردم خود قسمت نموده عازم حدود جيلان شد ؛ الحمد للّه كه ما فقيران را سرنوشت سعادت ازلى پيشنهاد آمد كه شيخ شاه به قدوم استعجال به صوب جيلان پناه برد و در اين ديار پاى مخالفت بر زمين ادبار نيفشرد كه عياذا باللّه اگر اين شهر به جنگ و قهر فتح شدى ، دست تسلّط و انتقام غازيان خاك اين مقام را به باد فنا بردادى . خلفا بيك زبان به استمالت ايشان برگشاد و آن قوم [ را ] از وادى ترس و بيم در كشور امنيّت مقيم گردانيده به كلّى اطمينان داد و ايشان را به تاج ابتهاج و خلع فاخر مباهى و مفاخر نمود و ابواب طمع و غرض را بالكلّ مسدود فرمود . غازيان روز و شب به مراسم عيش و طرب مشغول بوده ابواب آرزو بر روى مقصود خود گشودند .
--> ( 1 ) . ناس ( 114 ) ، آيات 4 و 5 . « از شرّ وسوسهء وسوسهگر نهانى ، آنكه در دلهاى مردم وسوسه مىكند » .